40 روزگی قند عسلم :)
عزیزدلم چهل روز سخت و شیرین کنار تو سپری شد . چهل روزی که من تموما خودم رو وقف تو کردم و هر لحظه از شبانه روز با تو نفس کشیدم و زندگی کردم ...
من و بابایی برای اولین بار با کمک هم شما رو حمام کردیم ... خیلی سخت بود خداییش همش به بابایی میگفتم مواظب باشه شما از دستش سر نخوری و اب توش گوشت نره ... قربونت برم چقدر عزیز و دوست داشتنی هستی ...
مامان جون هم بیرون منتظر بود شما رو گرفت لباس تنت کرد و شما تخت خوابیدی ...
پسرم امیدوارم 120 سالگیت رو ببینم فدات شم :)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


40 روزگی قند عسلم :)
