ارتینارتین، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

پرسه های مادرانه

ساده ام مثه کبوتر ... که به دیوار تو عادت دارم ...

  این رزا حال و هوام مثه به نمودار سینوسی میمونه ... یه روز غرق خوشی هستم و از ته دل میخندم و یه روزم پر از انرژی های منفی !!! نمیدونم چه جوری میشه وقتی تو اوج احساسات خوبی چرا همیشه یه جوری یه کسی یه چیزی باعث میشه تموم انرژی مثبتت از بین بره و همه ی حال و هوات پر از انرژی منفی بشه ... ولی چیزی که این روزا بدجور حال درونیم رو خوب میکنه و نمیزاره افسردگی بهم غالب بشه هیجان , عشق و امید و انگیزه یی که این کوچولو توی وجودم گذاشته ... یعضی موقع ها فکر میکنم تنها حسی تو دنیا که مختص خودمه و من میتونم تنهایی ازش لذت ببرم همین نه ماه بارداریمه ... ولی میدونم این حسم با تموم شدن این 9 ماه پا گذاشتن پسرک پر میکشه و دیگه فقط مال من نیست ...  ...
6 دی 1394

22 هفتگی دوست داشتنی

پسر گلم این روزا همش درگیر خرید و رسیدگی به مقدمات اومدن تو هستم ... تو خیلی پسر خوبی هستی اصلا مامان رو اذیت نمیکنی تازه امروز  یه کار با مزه هم کردی من ظهری خیلی ناراحت بودم و دلم گرفته بود روی تخت دراز کشیده بودم و خیلی غصه دار بودم ولی تو مثه یه ماهی کوچولو توی دلم هی سر خوردی و سر خوردی تا منو از این حالا هوا بیرون نیوردی زاضی نشدی ... قربونت برم مامانی که میخواستی ابراز وجود کنی و تو قرار دومین مرد زندگی مامانی بشی عزیزدلم... دیروز صبح مراقبت داشتم و صدای قلب نازنینت رو هم شنیدم فدات شم ... تو داری توی وجود ِ من رشد میکنی و این برای من مقدس ترین حس دنیاست ... خدایاااا نصیب همه ی ارزومنداش بکن ... ...
26 آذر 1394

بدون عنوان

  با توجه به چیزایی که در اطرافم شنیدم و دیدم و تجربه کردم اینکه میگن نوزاد وقتی به دنیا میاد مثه یک لوح سفید میمونه که میتونی توش هر جور و هر چی خواستی  بنویسی مخالفم هر نوزادی که به دنیا میاد منحصر به فرد و دارای ویژگی های خاص خودشه ... درست مثه گل های متفاوت که هر کدوم ویژگی های خاص خودشون رو دارن ... من به عنوان مادر تنها سهمی که دارم درست اموزش دادن به فرزندمه تا جایی که بتونه ویژگی های خاص و خوب شخصیتیشو  رشد بده و همچنین سعی کنه کم و کاستی های شخصیتیش رو درک کنه و باهاش کنار بیاد و با اعتماد به نفس لازم و خوب بتونه از شرایط طوری به نحو احسن استفاده کنه که میون گل های دیگه ادامه حیات بده و بدرخشه ...  پسرم ...
9 آذر 1394

پسر کوچولوی مامانشه

 امروز رفتم انومالی اسکن واااای از دست این کوچولوی ما با اینکه کلی مواد.قندی خورده بودم ولی کوچولوی ما تو خواب ناز بود چنان با ارامش خوابیده بود و تکون نمیخورد که خندم گرفته بود اقای دکتر سن.حاملگی رو ۱۹ هفته و ۵ روز تشخیص داد که به چیزی که خودم حساب کردم خیلی نزدیک.بود الهی فداش بشم دکتر گفت.همه چیش نرمال و خوبه.... عزیزدلم ۳۳۰گرم بود به نظرم زیادی تپلیه.بچم....  
7 آذر 1394

19 هفتگی

        کودک شما چگونه تغییر می کند؟ وزن کودک شما حدود 260 گرم و اندازه او حدود 15 سانتیمتر (تقریبا اندازه یک کدوسبز کوچک) می باشد. دستها و پاهای او در موقعیت صحیح نسبت به یکدیگر و همچنین نسبت به کل بدن او قرار دارند. کلیه های او به تولید ادرار ادامه می دهند و موهای او در حال جوانه زدن است. این دوره برای رشد اندامهای حسی او بسیار حساس است؛ مغز او قسمتهای ویژه ای برای بویایی، چشایی، شنوایی، بینایی و لامسه ایجاد می کند. اگر فرزند شما دختر باشد هم اکنون حدود 6 میلیون تخمک در تخمدانهای او موجود است. تعداد تخمکها به تدریج کم می شود تا اینکه در زمان تولد به کمتر از 2 میلیون می رسد. شما چگونه تغییر می کنید؟ ...
7 آذر 1394

پروانه یی در دلم پر میزند !

  زیر پوست من یک دنیا در جریان است ... حبابی در دلم میترکد و این روزها کوچک بند انگشتی من دردلم غوغا به پا  کرده ... عاشقتم مامانی ... تو بی نظیرترین حس دنیا رو بهم دادی ...
21 آبان 1394