مثه باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد ...
از دست دادن با رفتن تو معنی کامل تری برای من پیدا کرد ... هیچ غمی به اندازه ی از دست دادن تو منو از پا در نیورد . روزها و ماه ها هم نتونستند از این غم چیزی کم کنن ...! تو همیشه مثه یک سایه بالا سرم بودی و من هیچ وقت نفهمیدم چه ساده بچگی میکردم و راست و راست راه میرفتم و از هیچ چیز و هیچ کس واهمه یی نداشتم ....! بغض اخرت پشت تلفن مثه یه بار سنگین روی دوش ِ منه و این برای دخترک ِ یکی یک دانه ی لوست خیلی سنگین تر از تحملشه .... تو رفتی و من هر طرف رو نگاه میکنم هنوز خیر و برکت بودنت رو میبینم ... بابا نمیدونم شنیدی داری نوه دار میشی اره دختر کوچولوت داره مامان میشه و تو عاشق بچه بودی ... ای کاش بودی تا بغلش میکردی و میگفتی ...
نویسنده :
مامان خونه
10:30






