ارتینارتین، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

پرسه های مادرانه

مثه باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد ...

1394/8/13 10:30
نویسنده : مامان خونه
1,402 بازدید
اشتراک گذاری

از دست دادن با رفتن تو معنی کامل تری برای من پیدا کرد ... هیچ غمی به اندازه ی از دست دادن تو منو از پا در نیورد . روزها و ماه ها هم نتونستند از این غم چیزی کم کنن ...!

تو همیشه مثه یک سایه بالا سرم بودی و من هیچ وقت نفهمیدم چه ساده بچگی میکردم و راست و راست راه میرفتم و از هیچ چیز و هیچ کس واهمه یی نداشتم ....!

بغض اخرت پشت تلفن مثه یه بار سنگین روی دوش ِ منه و این برای دخترک ِ یکی یک دانه ی لوست خیلی سنگین تر از تحملشه ....

تو رفتی و من هر طرف رو نگاه میکنم هنوز خیر و برکت بودنت رو میبینم ... 

بابا نمیدونم شنیدی داری نوه دار میشی اره دختر کوچولوت داره مامان میشه و تو عاشق بچه بودی ...

ای کاش بودی تا بغلش میکردی و میگفتی عشق بابا کیه ؟ ناز بابا کیه ؟

تموم کودکی من با این شعر و بازی روی پاهای تو گذشت ...

حالا دخترکت در استانه مادر شدن کمبود وجود ِ تورو حس میکنه و روزی هزار بار دلش برات تنگ میشه ...

کاش بودی قول میدادم از ازادی های بی حد و مرزی که بچم میدادی ناراحت نشم باهات بحث نکنم و هیچ وقت دلت رو نشکونم ... قول میدادم هر جا خواستی بری و ارزو داشتی نوه تو ببری همراه تو بفرستم و هیچ وقت نگران غذا و سردی و گرمی هوا نباشم ...

ای کاش تو فقط بودی تا بچم حس بهترین و مهربونت ترین پدر بزرگ دنیا رو داشتن رو حس میکرد ...

 

 

* خشگلِ مامان ببخش که ابری و اشکی شدم ... مطمئنم تو مثه مامانی حسرت میخوری که ای کاش بابابزرگت میون ما بود ...وقتی بیای تا دلت بخواد اسمشو از زبون همه میشنوی و ندیده عاشقش میشی...

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)